الملا فتح الله الكاشاني

5

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

استبعاد بعد از آن حق تعالى رد استبعاد رجع ميفرمايد كه . قَدْ عَلِمْنا بدرستى كه ما ميدانيم ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ آنچه كم گرداند زمين و بخورد مِنْهُمْ از گوشت و پوست و استخوان و ساير اجزاى ايشان و هر گاه لطافت علم ما وارسيده باشد بجميع جزئيات پس چگونه قادر نباشيم بر رجع آنچه زمين ساخته باشد و خورده از لحوم و عظام ايشان در خبر است از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه همهء اعضاى فرزند آدم پوسيده و ريزيده شود مگر استخوان عصعص كه اصل ذنب است و حق تعالى در نشاء آخرت اجزاى متفرقه را به آن استخوان ضم كند و زنده نمايد و باحاديث صحيحه ثابت شده كه اجزاى انبيا و اولياء و اوصيا و شهدا هركز پوسيده نشود بلكه به همان حالة اولى احياى ايشان نمايد وَ عِنْدَنا و نزد ماست كِتابٌ حَفِيظٌ نوشتهء كه حافظ تفصيل احوال جميع اشياست مراد لوح محفوظ است كه تفاصيل همهء اشيا در آن مودوع است و همهء حالات مكونات در آن مكتوب و مندرج و از تغيير امور و تبديل مبدل محفوظ هر گاه نزد ما اين نوع كتاب باشد كه متضمن جميع جزئيات باشد پس چگونه عالم باجزاى آن نباشيم و بر احياى آن قدرت نداشته باشيم و نه آنست كه ايشان معترف باشند . بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ بلكه به جهت عدم تفكر و تدبر تكذيب كردند و نگرويدند به حق كه قرآنست يا محمد لَمَّا جاءَهُمْ آنهنگام كه آمد بايشان قرآن كه در كمال اعجاز است يا محمد كه صاحب معجزات و آياتست فَهُمْ پس آن مكذبان فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ در كارى شوريده و مضطرب و بهم بر آمده‌اند چه گاهى قرآن را بسحر و وقتى بشعر و گاهى بافسانه نسبت ميدهند و پيغمبر را زمانى مجنون ميگويند و گاهى كاهن اصلا بيك امر قرار نميدهند بجهة تحير ايشان در امر آن و فرط جهالة ايشان به حال او بعد از آن اقامت دليلى مىكند بر قدرة خود بر بعث بقوله . أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا آيا نمينگرند منكران بعث و حشر إِلَى السَّماءِ بسوى آسمان كه واقع شده فَوْقَهُمْ بر زبر سر ايشان كه بمحض قدرت كَيْفَ بَنَيْناها چگونه بنا كرده‌ايم و آن را برداشته طبقهء بالاى طبقهء وَ زَيَّنَّاها و بدرستى كه آن را بكواكب ثابت و ستاره‌هاى سياره آراسته‌ايم وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ و نيست مر آنها را هيچ فرج ها و شكافها و آفريدن چيزى بدين عظمة و رفعت با حسن ترتيب و انتظام اطباق بدون فرجه و رخنهء و عيبى دليل واضح است بر كمال علم و حكمة پس بلا شبهه بر بعث قادر باشيم و تكذيب كفار محض عناد باشد . وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها و زمين را بازكشيديم و گسترانيديم بر روى آب وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ و افكنديم در وى كوههاى بلند استوار تا بسبب ثقل آنزمين بر حالت خود قرار گيرد مانند سفينه